یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ | 2017 Sunday 22 October        |         آسا = آذربایجان سر ایران

متن خبر :

نامه سرگشاده یک روزنامه نگار و فعال اجتماعی به رئیس سازمان میراث فرهنگی

فریاد هابیل کشی در سکوت خبری را می شنوید … ؟!

می خواستم نامه ای به مقصد ناکجا آباد بنویسم و گریز کوچکی به اعمالی که در کمال اغراضات سودجویانه در حق ابنیه های باستانی و پرشکوه کشور و علی الخصوص استانهای دور از مرکز روا داشته می شود بزنم؛ تا اینکه خورشید اقبالمان طلوع کرد و خانمی سکان دار، کشتی طوفان زده میراث فرهنگی شد ...

فریاد هابیل کشی در سکوت خبری را می شنوید … ؟!
آبان ۲۴
۲۳:۰۲ ۱۳۹۵

سرکار خانم زهرا احمدی پور
رئیس محترم سازمان میراث فرهنگی کشور فریاد هابیل کشی در سکوت خبری را می شنوید…؟!
ای فلک! لحظه ای درنگ کن و افسار مرکب رم کردۀ توسعۀ طلبی ظاهری را! به باد بسپار. ای تقدیر بیش از ما بر ما خشم و عصیان روا مدار. اکنون دیگر بر کسوت شوکت ارگ ما محنت بی مهری حاکم شده و…
می خواستم نامه ای به مقصد ناکجا آباد بنویسم و گریز کوچکی به اعمالی که در کمال اغراضات سودجویانه در حق ابنیه های باستانی و پرشکوه کشور و علی الخصوص استانهای دور از مرکز روا داشته می شود بزنم؛ تا اینکه خورشید اقبالمان طلوع کرد و خانمی سکان دار، کشتی طوفان زده میراث فرهنگی شد و این انتصاب نقطه عطفی برای دوستداران میراث کهن گشت چرا که زنان به مراتب دلسوزی بیشتری نسبت به ابنیه های باستانی دارند.

خانم دکتر!
از تبریز خواستگاه فرهنگ، هنر، تمدن، مدنیت، عقلانیت و زنده نگه دارندۀ انقلاب مشروطیت طنین تیشه هایی ظالمانه و کین توازنه به گوش می رسد. نوایی حزن انگیز که مانند شلاق دوران تفتیش عقایدی با پژواکی به پهنای ایران بر پیکرۀ رنجور و لبریز از استغاثۀ ارگ علیشاه فرود می آید و گوش علاقمندان ابنیه های باستانی را به شدتی فرسایش می آزارد.
در سده های دور پادشاه قدر قدرتی می خواست شکوه و ابهت فرمانروایی خویش را از طریق ارگ به رخ بکشد اما تقدیر مقدر طومارش را در هم پیچید تا اکنون تنها نامی و نشانی از آنهمه کبر و غرور باقی بماند.  نشانی خشک و خالی که تار و پودش با رمق هایی آخر به محاصرۀ عربده غول های آهنین درآمده اما هنوز در ساحت قامت رعنایش نبض سرسبز ایستادگی می‌تپد. با مشاهدۀ ابرغولهای آهنین که مانند کابوس نعل! پاشنه و قامت این بنا را محصور کرده اند چشمان دلسوزان میراث کهن با پهنایی بی انتها به سمت دلتنگی های جانسوز سوق داده می شود. حس عدم همدلی ها امروز چه سوز سردی دارد؟! گویی در این وانفسا سرمای کشندۀ عصر یخبندان در وسط تابستان به چهار ستون تن این بنا می خزد و میخ کج معوج، ناهمدلی ها به روان! و روح آزرده و پریشانش کوفته می شود. تندباد حوادث خودساخته!!! پرده های درایت را دریده، هیولاهای آهنین هر دم و بازدم خرناس می کشند، عقلانیت ابرو درهم کشیده و علاقه به صیانت از مفاخر کهن سر به زیر انداخته، برای رصد کردن جفاهایی که در حق ابنیه های باشکوه باستانی روا داشته می شود نیاز به تلسکوپ هابل یا میکروسکوپ های فوق حرفه ای نیست تنها گوشه چشمی به وضعیت تاسف بار حفاظت و نگهداری از میراث فرهنگی کشور نشانگر عمق عمیق بی توجهی ها و ضعف بی پایان عدم رسیدگی به وضعیت نامطلوب این بناهاست. سرمایه های فرهنگی که ارزششان غیر قابل قیمت گذاری است و نشانگر قدمت گرانبهای دیارمان هستند.
فرق چندانی ندارد در اینکه ناکارآمدیها از عدم تخصیص اعتبار نشات می گیرد یا ضعف مدیریتی، اما خروجی نتیجه یک نکته است مرگ آرام و بی سروصدای این ابنیه ها؛ پتانسیل های بلقوه ای که در شرایط کنونی رکود اقتصادی می توانند مانند سوختی پر قدرت در باک جت بی تحرک اقتصاد بیمارمان ریخته شود و آن را به فضاهای دوردست رونق روزافزون پرتاب کنند. بخش های زیادی از ارگ تخریب شده و بخش باقی مانده نیز با چنین ندانم کاریها لاجرم محکوم به فناست. ساخت و ساز در اطراف چنین بناهایی نشانگر بی توجهی و عدم دلسوزی مسئولین میراث فرهنگی است که از اوضاع اسفناکی خبر می دهد که بر این عرصه حکمرانی می کند.
نمی دانم! تا بحال در احوال مغروقان تفحصی کرده اید یا نه؟! فردی که در حال غرق شدن است حتی به کف های روی آب چنگ می اندازد تا شاید بتواند خود را از غرق شدن نجات دهد. اکنون وضعیت بحرانی و بغرنج ارگ علیشاه نیز به این مرحله رسیده است. دوستداران ابنیه های تاریخی درمانده شده اند و نمی دانند به کجا مراجعه کنند و آلام درونی شان را پیش چه کسی بازگو کنند.

خانم دکتر!
زنان بیشماری لذت مادر بودن را چشیده اند و می دانند فردی که به پشتوانه پدر و مادر مقتدر و هویت شناخته شده اش سخنی بگوید ابهت والدین تاییدی بر سخنان ایشان است. یقنا شما نیز مادر هستید و مانند تمام مادران این سرزمین می دانید آثار کهن میراث گرانبها و تکرار ناپذیری هستند که از پیشینان پرافتخارمان به ما رسیده اند و وظیفۀ ما حفظ و صیانت و سپردن این آثار که به مثابه مادران سرزمینی ما هستند به آیندگان است؛ اما در این حیطه گویی چشم هایی بر روی واقعیات انکار ناپذیر بسته شده و یا بغض ورزی ها بصیرت و بینش آگاهی را از بعضی ها سلب کرده است. ارگ علیشاه میراث ارزشمندی است که سابقه ساخت آن به دوران ایلخانان بر می گردد که پس از آن نیز در اداوار مختلف مورد استفاده قرار گرفته است. اثری ارزشمند که در سال ۱۳۱۰ به ثبت ملی رسیده است.

خانم دکتر!
سوالی به نیابت از میلیونها انسان فرهیخته و علاقمند به هویت خویش از شما دارم و امیدوارم پاسخی درخور به سوال بنده بدهید. در قاموس کدامین ناکجاآباد این روند قابل اجرا است؟! در جوار اثری که قریب هشتاد پنج سال پیش در فهرست آثار ملی و مفاخر کشور به ثبت رسیده است و باید که از آن در راستای جذب توریست و گردشگر بهره برداری شود شبانه!!! از دم تیغ لودرها گذرانده می شود تا پارکینگ طبقاتی احداث شود.
چندی پیش تخریب لحظه ای آثار و میراث کهن سوریه بدست داعش را در فضاهای رسانه ای شاهد بودیم و سالهای نه چندان دور مجسمۀ باستانی بامیان در افغانستان به دست کینه و نفرت افراطیون طالبان منهدم شد. اما امروز سایه شوم تفکرات داعشی و اقدامات طالبانی بر ارگ علیشاه بسی سنگینی می کند. بنایی که مانند دریچه ای تابناک به آسمان تاریخ و تمدن پرغرور تبریز در مه می تابد. نالۀ دوستداران میراث فرهنگی از عدم همدلی های نامسئولین بی مسئولیت و ناکارآمداست. افرادی که گویی از جنس یخ هستند و نقد را بر نمی تابند
اینک که تبریز بعنوان جهان شهر انتخاب شده است این رخداد که سروصدای اعتراضی بیشماری را در فضای مجازی برانگیخته است یک ضعف مفرط یا سو شهرت برای مدیران ناکارآمدی نیست که درصدند تاریخ کهن کشور را فدای منافع شخصی نمایند؟!

خانم دکتر عزیز!
آیا در جریان نسل کشی فرهنگی این آثار هستید؟! صداهایی که لاجرم باید شنیده شوند! اصلا آیا این موضوع جنجالی که در صورت عدم رسیدگی تبدیل به سوژه ای جهانی خواهد شد در کجای الویت کاری شما گنجانده خواهد شد؟. بیایید به آیندگان فکر کنیم که نام ما در اسناد سده های بعدی با نیکی یاد خواهد شد یا …؟!
همگان می دانند بمب در آستانۀ انفجار ارگ علیشاه اکنون به مرحله ای رسیده است که لازم است افکار عمومی آگاه و قانع گردند. فکر نکنید راقم در حکم راوی در حال نقل داستانی بلند برای شماست. نه وظیفه و رسالت امثال من آگاهی بخشی به مردم آگاه و برخی مسئولان خواب زده در مورد وقایعی است که خارج از چهارچوب قوانین حاکم بر آثار تاریخی جهان در حال تدوین و اجراست.
در انتها بازگویی گوشه ای از تهورات زنان آذربایجان را خالی از لطف نمی دانم. دوران های نه چندان دور قوای متخاصم به خوی حمله ور شد و خوی در آستانه سقوط قرار گرفت. شیرزنی از این دیار به نام بالا زری خانیم برای تحریک رزمندگان مبارز روسری از سر برداشت و با دست گرفتن سلاح به دفاع از تمامیت ارضی خاک خویش پرداخت. شجاعت مثال زدنی ایشان احساسات میهن پرستی خفتۀ مردان را تحریک کرد. رزمندگان خسته که امیدی به پیروزی نداشتند چنان جانانه جنگیدند تا عاقبت دشمن را از خاک خویش بیرون راندند. اکنون ماجرای ارگ علیشاه تبریز نه تنها برای مردان بلکه برای زنان آذربایجانی حیثتی شده است. اگر بنا به تخریب شبانه و مخفیانه ارگ باشد
ــــ . . . . جهان اسلام و کفـــــــر . . . ــــ
هنگام دمیدن نخستین تیغه های آفتاب فوج زنان مسلمان و محجبۀ آذربایجان را در حالیکه لچک حجاب از سر بر می دارند به نظاره خواهد نشست. زنانی که با اراده ای آهنین مصمم گشته اند موهای سرشان را در جوار ارگ بتراشند و با ریختن موهای بلندشان به زیربنای پارکینگ طبقاتی شوم نام این رخداد شرم آور را به این نحو در تاریخ جهان و اذهان عمومی جاودان نمایند.
با احترام

سنبله ــ برنجی افشار ــ سایین قالا

نویسنده ، ژورنالیست و کنشگر اجتماعی

اخبار مشابه

۰ دیدگاه

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

دوست دارید دیدگاه خودتون رو به اشتراک بزارید؟

نوشتن دیدگاه

نوشتن دیدگاه

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.
لطفا با دقت پر کنید. *