شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۶ | 2018 Saturday 17 February        |         آسا = آذربایجان سر ایران

متن خبر :

درد ستار و انتقام ما

درد ستار و انتقام ما
اسفند ۱۸
۲۰:۰۷ ۱۳۹۵

 تحلیلی از “اتابک پارکینین ترادژی‎سی”

این نمایش‎نامه که با کارگردانی سیروس مصطفی در تئاتر شهر تبریز برگزار شد، به آخرین لحظات حماسه نهضت مشروطه پرداخته بود که اختصاصا به سردار ملی ستارخان مربوط می‎شد. من کارشناس تئاتر نیستم، پس نقدی در کار نیست. نقد را باید خبرگان تئاتر بنویسند. قصد من فقط یادآوری چند مورد است، که به زعم من در موانع کارهای فرهنگی و هنری اهمیت دارند. رشد و شکوفایی فرهنگی تبریز آرزوی همه است و از جمله من. پس باید موانع را بررسی کرد، بی این که تعارفی در کار باشد.

  1. تئاتر تبریز مدت‎هاست که از نظر مخاطب رو به افول بوده و این را از سالن‎های تئاتر می‎توان دریافت (بسیاری از اقسام هنر نیز چنین‎اند). استثناهایی در این مورد بوده که به نظرم موفقیت آن‎ها را باید در کارگردانان‎اش جست. این که چرا از مخاطب کاسته شده، دلایل گوناگونی دارد؛ از جمله پاسخ ندادن به دغدغه‎ی مردم یا به روز نشدن هنر ما. مخاطبِ کم، خود به کاهش انگیزه‎ی اجراها می‎انجامد. هنر بی‎مخاطب درد بی‎درمان است و راه حل آن نزدیک شدن به مردم است. ما حاوی سنت‎های فکری‎ای هستیم که خواه ناخواه بر عملکرد ما سایه می‎اندازد. یکی از این سنت‎های فکری، سیر در گذشته است. از این سنت‎ها باید رست.
  2. موضوع‎های گنده همواره درد و بلای هنر ما بوده. انتخاب چنین موضوعاتی برای اجرا، صرفا برای جذب مخاطب انجام می‎گیرد و حال که برعکس عمل می‎کند. مردم در مورد مشروطه بسیار شنیده‎اند، و تکرار آن به هر شکل و عنوانی خسته کننده شده است. با تکرار موضوعاتی مثل اعتیاد، نماز، ورزش، تهاجم فرهنگی و غیره ‎از ارزش و اعتبار آن روز به روز کاسته شده است. مردم تبریز از مشروطه چه می‎خواهند بدانند؟ آیا هیچ حدس و گمانی در این مورد نزد خود داریم؟ چرا از حاشیه‎ی آن سخن نمی‎گوییم؟ ناگفته‎های مشروطه آن قدر هست که بر جذابیت نمایش‎ها بیافزاید.
  3. هنر بیان تاریخ نیست، و اگر چنین بکند، از وادی هنر خلاص شده. تاریخ نویسندگانی دارد که کارشان را به خوبی انجام داده‎اند ولی نمایش‎نامه نویس به چیزی تن می‎دهد که عین آن در تاریخ نمی‎تواند باشد ولی رساننده‎ی حقیقت ناب در آن موضوع است. این گونه واقع گرایی مبتلابه هنر ماست که معنی تعهد در خود دارد. هنر به هیچ واقعیتی متعهد نیست مگر به حقیقتی که انسان‎های وارسته بدان می‎رسند و کسانی قادر به اجرای آن حقیقت هستند که بدان رسیده‎اند. هنر بیان واقعیت نیست، اگر چنین کند می‎شود روان‎شناس، جامعه‎شناس، مردم‎شناس و… و تنها چیزی که نمی‎شود، هنرمند است.
  4. با رصد نوشته‎ها و نظرهایی که در مورد این نمایش منتشر شده، می‎شود فهمید هیچ کدام دغدغه‎ی هنر ندارند. نام بزرگ مشروطه موجب انحراف نظرها شده است. تئاتری که اجرا شده به هیچ نقد و نظری منجر نشده است، الا این که به ریسمان مشروطه چنگ زده‎اند. آیا کارگردان در آفرینشی نو نقش داشته است یا نه؟ آیا هنرپیشه‎ها توانسته‎اند از عهده‎ی نقش خود بربیایند یا نه؟ به این پرسش‎ها کسی اعتنا نکرد (و هرگز نکرده غیر از تعارف‎های مرسوم) چرا که مشروطه همه را ذوب کرد. این بی‎اعتنایی در بین نویسندگان و هنرمندان، نشان دهنده‎ی ژرفای فاجعه‎ی هنر شهر ماست. یکی از خارج مهمان ما بود دیر کرد. پرسیدیم شما چه عجب؟! گفت خودروی ما تصادف کرد و سرم محکم به شیشه عقب خورد. زیر چشمی دیدم مردم زیادی جمع شدند، گفتم مردم نگران حال من‎اند. ولی کسی سراغ من نیامد، پیاده شدم دیدم سپر ماشین شکسته و مردم نرخ تعیین می‎کنند و دنبال مقصراند. تئاتری اجرا شد که هیچ نظری در موردش نشنیدیم، بل که همه به ریسمان مشروطه آویختند تا خودی نشان دهند. مشروطه بها و بهانه‎ی حضور ما شده است. این اظهار نظرها نشان دهنده‎ی این هست که نویسنده و سیروس مصطفی حرفی برای گفتن نداشتند: همه‎ی حرف‎ها در نهضت مشروطه گفته شده. یکی از این نوشته‎ها از آن دوست‎ام مرادپور است که به ضجه‎ها و مویه‎های ستارخان پرداخته است: حرف‎ها یا گله‎هایی که ما دوست داریم از زبان ستارخان بشنویم. داستان‎هایی که از حادثه‎ی کربلا نقل می‎کنیم بیش‎تر انتفام گرفتن از خود است تا روشن شدن زوایای پنهان یا تعبیر نو از حادثه. هر بار به مشروطه برمی‎خوریم، سوپرمن‎ای شکل می‎گیرد که قرار بود گره از کار ما بگشاید، ولی سرنوشت یا بی‎تفاوتی مردم آن روزگار او را تنها گذاشتند. ستار در ان گوشه‎ی اتاق که درد می‎کشد، و بیش‎تر شبیه هزیان است، حاصل انتقامی‎ست که ما از خودمان می‎گیریم: درد او خودزنی ماست.

About Author

khalil gholami

khalil gholami

اخبار مشابه

یک پاسخ به “درد ستار و انتقام ما”

  1. […] جمع‎آوری شده و ارزش افزوده‎ای ندارد، مثل نمایش “اتابک پارکینین تراژدی‎سی“. این نمایش، فشرده‎ای از لحظات پایانی عمر ستارخان […]

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.
لطفا با دقت پر کنید. *

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *