دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷ | 2018 Monday 28 May        |         آسا = آذربایجان سر ایران

متن خبر :

هنر موسیقی در ایران؛

موسیقی شاد کدام است

آساخبر/ یادداشت: خلیل غلامی /: تلقی مردم از موسیقی شاد چیست؟ در تلقی عام، موسیقی ایرانی از آن چه که شجریان و دیگران می‎خوانند، موسیقی شاد نیست.

موسیقی شاد کدام است
آذر ۱۰
۲۲:۱۲ ۱۳۹۶

در مقابل، کسانی که به موسیقی ایرانی ارج می‎دهند، موسیقی پاپ از نوع ایرانی‎اش را نوع تصغیر شده‎ای از غرب می‎دانند که حاوی هیچ ارزش هنری نیست. ما با دو پرسش اساسی روبه رو هستیم: المان‎های شادی چیست؟ موسیقی شاد کدام است؟

از المان‎های شادی، خنده و چرخ زدن و غیره است و المان‎های غم، گریه و سردرگریبان و ناله. ولی کسی که با دیدن فرزندش شوکه می‎شود و اشک از چشمان‎اش درمی‎آید، به معنی ناراحتی و غمگینی نیست. یا برعکس، هنگامی که از شدت عصبانیت می‎خندد. ما در خواب می‎خندیم ولی هیچ شادی نصیب‎مان نمی‎شود. شادی در تجربه است. چیزی که قابل احساس و دریافت است، و نه در عالم اندیشه و خیال. در تجربه است که چیزی از دست می‎دهیم و برعکس، چیزی به دست می‎آوریم و هنر چنین می‎کند. هنگامی که به غروب تماشا می‎کنیم و یا به امواج دریا، کار هنری انجام نمی‎دهیم، چون فقط احساس می‎کنیم. هنر کاری در حد به عمل آوری یا تجربه است که دیگران را نیز به چالش می‎کشد. آن چه در موسیقی اتفاق می‎افتد، در طبیعت نیست. چیز جدا شده‎ای از هستی‎ست که می‎شود گفت کاملا آفریده‎ای انسانی‎ست. مثل ریاضیات. پس هنر غیر از دیدن و شنیدن است و غیر از دیدن غروب و امواج دریاست. هنر فراتر از این‎ها رخ می‎دهد.

ریتم موجود در برخی موسیقی‎های ایرانی، به حرکات موزون بدنی منتقل می‎شوند که به اصطلاح شادی گفته می‎شود. زمانی که شانه‎های من به موازات ریتم موسیقی (غالبا در گام ۶/۸) می‎لغزند، موسیقی را شاد می‎نامم. قدیم‎ها بر یک ظرف تو خالی می‎کوبیدند و بقیه می‎رقصیدند: همان ریتم “اوچ بادام بیر قوز” در ترکی. و همه هم چه موسیقی بدانند و چه ندانند، بلدند. اما از ریتم‎های دیگر هیچ خبری نیست. ما با این ریتم زندگی می‎کنیم و بزرگ می‎شویم. اما رقص فقط حرکت در ریتم‎های تند و تکراری ۶/۸ نیست. رقص هم هنر است. باید رقص را دید و رقصید، موسیقی را شنید و نواخت، و برای عکاسی باید دوربین عکاسی را بلد شد؛ وگرنه در عالم خیال بهترین هنر تولید می‎شود که هیچ چالشی تولید نمی‎کند. اما برای لذت بردن از عکس و موسیقی لازم نیست عکاس یا موسیقی‎دان باشی، ولی تجربه‎ای فراتر از نگاه و شنیدن باید داشت. همه امواج دریا را می‎بینند ولی تولید موسیقی یا رقص از آن فعالیتی ورای دیدن و شنیدن امواج دارد.

انسان شادی خود را از بسیار اتفاقات دیگر کسب می‎کند، از جمله نگاه کردن به یک عکس خوب یا نشستن در پای یک نمایش نامه‎ی عالی. در زمانی که حظ بسیار می‎بریم، غالبا شادیم.

کسی در فرانسه یا برزیل به موسیقی ما نمی‎رقصد که هیچ، از موسیقی‎های شاد ما هیچ سر در نمی‎آورد. و حال که ما در همه‎ی جشن‎ها به پایش می‎رقصیم. موسیقی سارا گلین به چند زبان دوباره بازتولید می‎شود. چرا؟ این موسیقی چیزی توی‎اش است که مردمان دیگر را هم به خود جلب می‎کند. چیزی که ما شاد می‎نامیم بهانه است برای از خود بی‎خود شدن. برای از دست دادن لحظاتی که پسند ما نیست؛ در لحظاتی که همه چیز بر ما تنگ است. به گونه‎ای فرار از تنگی‎ها و درماندگی‎هاست. این شادی از در ناچاری‎ست. شادی آن است که انرژی مضاعف ببخشد و انگیزه‎ی تولید و آفرینش را افزایش دهد. شادی روحیه بخش است و نه رسوب کردن در لحظات ناچاری.

 

هنر موسیقی در ایران، به اندازه‎ی ادبیات‎مان، تاریخ درازی دارد. در شعر نیز به نوعی با ریتم مواجه‎ایم که موجب بازی مولوی با آن شده است:

نوعرسان چمن، چون وَرد و ریحان و سمن

بنواخته در تن ت تن یرلی یلی، یرلی یلی

تن تن تنن تن تن تنن، می گوی چون مرغ چمن

یا چون اویس اندرقرن، یرلی یلی، یرلی یلی

و داستانی که مشهور است مولوی هنگام عبور از بازار مس‎گران با ضربه‎های آنان بر خود می‎چرخید و از خود بی‎خود می‎شد. اما با وجود این، چرا با ریتم‎های شعر بر خود نمی‎چرخیم؟ چرا با دیدن ریتم در عکس نمی‎رقصیم؟ ریتم از ابزارهای جذاب کننده‎ی آثار هنری‎ست و گفتار ما را موثرتر می‎کند.

یک کودک بی آن که چیزی از موسیقی بداند، با آن همراه می‎شود و نه لزوما با گام مشهور ۶/۸. وقتی کودک به همراه موسیقی می‎رقصد، می‎توان موسیقی را شاد فرض کرد؟ رقص‎های آذربایجانی با گام‎های متفاوت اجرا می‎شوند. دیدن این رقص‎ها لذت‎بخش و شادی آفرین‎اند، ولی رقص شاد آذربایجانی نداریم. هر گام یا ریتم، حرکات منحصر به خود را دارد که بر اساس داستان‎ها و اسطوره‎ها تنظیم شده‎اند. کسی که با کلیت و فلسفه‎ی رقص آشنایی دارد، می‎تواند با نگاه به رقص آذربایجانی متاثر می‎شود. هر اندازه که آگاهی ما از موسیقی بیش‎تر می‎شود، بر لذت ما افزوده می‎شود. یک شطرنج باز می‎تواند لذت مهره‎های چیده شده توسط گری کاسپاروف را به خوبی بفهمد و لذت ببرد. کسی که با صورت‎های فلکی و نجوم آشنایی دارد عمق لذت‎اش بر ژرفای هستی می‎پیوندد. برای لذت بردن، آگاهی مهم‎ترین عنصر است. اما شادی، بی‎بهانه است. شادی بستگی تمام به زمان حال ما دارد و می‎تواند بی‎هیچ انگیزه‎ای و با شنیدن هر صدایی به غلیان دربیاید، اگر چه نام‎اش موسیقی شاد باشد. موسیقیِ شاد بهانه‎ی شادی شده است، بی این که حتا موسیقی خودش شاد باشد.

ویژگی‎های موسیقی شاد را می‎توان در این چند بند خلاصه کرد:

  • در جشن تولد یا عروسی، که مردم هم دیگر را می‎بینند و نیاز به صحبت و خاطره‎هاست، صدای مهیبِ موسیقیِ شاد فراگیر می‎شود و کسی هرگز بدان گوش نمی‎دهد.
  • در دل طبیعت کویر یا جنگل حرکت می‎کنید؛ یک موسیقی باید حتما با صدای بلند همراه باشد که هم توجه‎ات را از طبیعت دریغ کند و هم تمرکزت را بر موسیقی به هم بریزد.
  • اگر صاحب بهترین نوازنده و خواننده‎ی موسیقی در مراسمی شده‎اید، بلندگوهای بسیار بزرگ حتما باید گوش همه را خراش دهد تا به حد کافی شاد شد.
  • کسانی که عاشق موسیقی شادند، هرگز از هنر موسیقی نمی‎توانند حظ ببرند. گوش‎های آنان برای این هنر منگ شده‎اند.
  • نوحه خوانان نیز سبک خود را به موسیقی شاد برگردانده‎اند تا مخاطبان خود را رونق دهند. ریتم شاد موسیقی‎ها برای این نوحه‎خوان‎ها برای گریستن تنظیم شده است.
  • موسیقی شاد و موسیقی غمگین مرز خود را از دست داده‎اند. این موسیقی‎ها هیچ درک و دریافتی نو به دست نمی‎دهد. هیچ نوآوری در آنان وجود ندارد.

موسیقی یک نیاز است، چون هنر است. موسیقی باید فهمیده شود، انگار که در صحنه‎ی نمایش نشسته باشی. تکثیر موسیقی مثل تکثیر نقاشی و تئاتر از جذابیت‎اش می‎کاهد: گویی که به جای خود تندیس، به عکس‎اش نگاه می‎کنی. برای لذت بردن از تندیس، علاوه بر آشنایی با این هنر، نیازمند تمرکز روی آن هستیم. شادی و لذت بردن از یک اثر هنری، نیازمند دریافت درست آن است، در غیر این صورت، به یک سوء تفاهم بدل می‎شود. عکسِ پیکرِ بی جانِ یک کودک بر ساحل دریا، سوژه‎ای دردناک است و با این عکس نمی‎توان عکاسی را به شاخه‎های شاد و دردناک جدا کرد. پیامی که هر عکس دارد، می‎تواند دردناک یا برعکس باشد. عکاسی از زباله‎گاه، عکاسی زشت نیست، ولی موضوع‎اش زشت است. به عکاسی جنگ، عکاسی غمگین گفته نمی‎شود. عکاسی جنگ، عکاسی تجربه‎گراست و هر بیننده را با دایره‎ای از آگاهی‎ها همراه می‎سازد. آدمی با دیدن این تصاویر آگاهی‎هایی به دست می‎آورد که از صرف غمگین بودن گذر می‎کند.

موسیقی‎های پاپِ ایرانی که از آن به عنوان موسیقی شاد یاد می‎شود، بیش‎تر باید غمگین تلقی‎اش کرد تا شاد. اشعار این موسیقی‎ها اغلب از جدایی و درماندگی و غم‎ناکی حکایت دارند و در علقه‎های روانی، لزوما باید دردناک بوده باشند. تعاریف شادی در جامعه‎ی ایران گره‎های تودرتو یافته است. در حالی که روزهای زیادی را ایرانیان به گریه و زاری سپری می‎کنند، نمی‎توان از شادی تلقی درستی داشت. شادی‎های ما سخت در دردهای ما عجین شده است. غالب اشعار امروز ما حدیث نفسی‎ست که از جدایی‎ها و تنهایی‎ها شکایت می‎کند. سوزناکی در ریتم‎های اشعار عام مردم، خواهی نخواهی در ادبیات ما نفوذ دارد. و ترانه‎ها نیز سوزناک‎اند ولی با این حال، در موسیقی شادی بخش می‎شوند.

برای مردمی که چیز بسیار اندکی از موسیقی می‎داند، از انواع آن‎ها به صورت‎های تکراری موسیقی مجاز خودمان پناه می‎آورد. موسیقی که در انزوا قرار یافته و از ظهور و بروز محروم شده، نمی‎تواند رشد کافی و وافی در بین مردم داشته باشد. مثل ارتباطات اجتماعی روستاها نسبت به شهرهای بزرگ. برای یک روستایی چه چیز اهمیت دارد و برای یک شهری چه چیز؟ تفاوت این درخواست‎ها و علاقه‎ها را در آزادی عمل شهروندان می‎توان خلاصه کرد.

خلاصه:

المان‎های شادی برای ما ایرانی‎ها عبارت است از ریتم‎های ۶/۸ یا اوچ بادام بیر قوز و لبخندهای بلند و حرکات غیرارادی: بی‎خود شدن‎ها و از لحظات گریختن‎ها. اما فلسفه‎ی شادی هیچ سنخیت و نزدیکی با این المان‎ها ندارد. شادی یک تجربه است و یا بهتر است بگوییم، در تجربه‎ی موثر اتفاق می‎افتد، مثل هنرمندی که حرف و سخن خود را به گونه‎ای شایسته و موثر بیان کند. یا دانشمند و فیلسوفی که به موارد نو و ارزنده دست یافته‎اند. به این مفهوم، شادی زیستن در حال و لذت بردن از اکنونی که برازنده‎اش شده‎ایم. به کوتاه سخن، دریافت انرژی از لحظه‎ی اکنون.

About Author

khalil gholami

khalil gholami

اخبار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

آدرس ایمیل شما منتشر نمیشود.
لطفا با دقت پر کنید. *

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *